دلم به تو خوش بودچون دینامی که از باقیمانده زندگیمرگ را می زاید!و دوباره زندگی را به جریان فکرفرو می برد چقدر روشنم امروزکنار لخت و عریان توجریان چیستای سیم سرخ فرار کرده از دیوارو به قبرستان رفته!چگونه این همه قبر را روشن کرده ای و جریان مرگ را به زندگی برگردانده ای؟!+++++++++++++++++++++++++++++مجید سعدآبادیاز کتاب شهر بندرخت هاانتشارات فصل پنجم
برچسب:
نویسنده: نیکی توکلی